خطايى ، على اكبر

166

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

چو گشت از گفت‌وگويش دل پريشان * به كوهى برشد و بگريخت زيشان سكندر و ارسطاليس هشيار * به هم بگريستند از درد بسيار * * * اگر تو كيمياى عالم افروز * نمىدانى ز افلاطون درآموز چو سازى كيمياى سيم و زر هم * ز قشر بيضه و از موى سر هم تنت را دل كن و دل درد گردان * كزين سان كيميا سازند مردان مثنوى « 1 » چون بلا را دل ز بهر روى يار * در طريقت كرد از جان اختيار عالمى بىچشم سر بينى عيان * جمع بينى صورت روحانيان هركه او شد در بصيرت بر كمال * بر كمال آمد دلش از روى حال ماند در كنج رياضت متصل * اهل دل پنهان سوى حق ميل دل اى خوش آن كو زاد اين ره برگرفت * گشت يك رو دامن رهبر گرفت آنكه خواهد رهبر اين راه جست * دل بكل از غير پردازد نخست هست مطلوب از دل و جان رو نهان * زان سبب دل بى خود آمد در جهان دل جلا گر يابد آخر روى يار * زان جلا ظاهر شود بىانتظار سال و مه چون در طلب بىپا و سر * باشى از فقر اندكى يا بى خبر درد فقرت چون گريبانگير گشت * رايت جاهت ز گردون بر گذشت پادشاه فقر را در ملك جان * هست پىدرپى لوا خورشيد سان چرخ كحلى كرده افسر خاك پاش * بوده دريا يك نم از ابر عطاش زر اگر گيرد به كف باشد چو خاك * نيست چون با آن دل او را زان چه باك جمله را دلجوى رهبر دست گير * فيض بخش عالم از نور ضمير

--> ( 1 ) - ق : اين مثنوى را ندارد .